الشيخ محمد تقي مصباح اليزدي
30
شرح نهاية الحكمة ( فارسى )
و مفصلى است و در حوصله مقدمهاى فلسفى نمىگنجد ، بررسى مسئله دوم را به كتب مفصل منطقى احاله مىكنيم . 5 : تصوير دستهبندى نفس الامرى ( دستهبندى ارسطويى ) ما وقتى مسائل برهانى را صرفنظر از غرض يا روش تحقيق يا هر چيز ديگرى در نظر مىگيريم ، مىبينيم برخى از آنها با برخى كاملا بيگانهاند ؛ هيچ نوع قرابت و سنخيتى بين آنها وجود ندارد و با برخى ديگر قرابت ضعيفى دارند و با پارهاى ديگر قرابت و سنخيت شديد . « 1 » درست مانند قرابتهاى خانوادگى و فاميلى و نژادى بين افراد بشر . طبيعى است كه اين قرابتها و سنخيتها گزاف و بيعلت نيست . بنابراين ، جاى اين سؤال هست كه « منشا اين سنخيتها چيست ؟ » چه چيزى سبب شده است كه مسائل يك علم با هم قرابت شديد داشته باشند و چه عاملى موجب قرابت مسائل دو علم مىشود ، همچنين ارتباط مسائل طايفهاى از علوم با يكديگر چه علتى دارد ؟ در پاسخ به اين سؤال منطقدانان بحث « موضوع علم » را مطرح كردهاند . 6 : موضوع علم در منطق ارسطوئى ريشهء اين سنخيتها و قرابتها موضوع علم است . توضيح اينكه هر علمى موضوعى دارد كه به منزلهء محورى است كه مسائل آن علم را به يكديگر پيوند مىدهد و هر مسألهاى از علم بيانكنندهء يكى از خواص و صفات اين موضوع است . مثلا موضوع علم حساب عدد ( كميت منفصل ) است . در علم حساب عدد را مدنظر قرار مىدهند و صفات و خواص و احوال مختلف آن را با استدلال و تجزيهوتحليل بهدست مىآورند ، هريك از مسائل حساب ، در واقع ، درصدد بيان يك خاصيت از خواص عدد هستند و همانا عدد است كه مانند محورى تمام مسائل حساب را به يكديگر مربوط نموده به آنها وحدت بخشيده آنها را به صورت مجموعهاى خاص ، متمايز از ساير علوم ، درآورده است ؛ و نيز موضوع هندسه كميت متصل است ، هر مسئلهء هندسى بيانكنندهء يكى از ويژگيهاى كميت متصل است و به همين منوال است در ساير علوم . پس بهطور كلى ، مىتوان گفت كه موضوع هر علمى چيزى
--> ( 1 ) - دسته سوم مانند مسائل يك علم ، دسته دوم مانند حساب و هندسه و دسته اول مانند حساب و فلسفه اولى .